تبليغاتX
سکوت مرگ
منوي اصلي

نويسندگان

مدير وبلاگ
مهرداد


آرشيو

دوستان

لينك هاي روزانه




نظر سنجي وبلاگ



جستجو




آمار وبلاگ

آمار بازديد : نفر
افراد آنلاين : نفر



درباره ...


ای عاشق!
در انتظار چه نشسته ای؟
در انتظار بادهای پائیزی؟
باران های بهاری؟
برگ های زرد و یا شکوفه های ارغوانی؟
در انتظار کدامی؟
انتظار بیهودست!
پنجره را باز کن
جدار با بشکن
غبار را بشوی
و خاطره ها را به خاطره ها بسپار
تا پایان پایان ها مانده است
این است زندگی!
این است روزگار!


لوگوي من


کد لوگوي من براي تبادل لوگو.



لوگوي دوستان

اگر مايل به تبادل لوگو هستيد به ما اطلاع دهيد.

 

خط خطي هاي دل تنگ مهدي




موزيك

m.m3u">


ساعت و تاريخ





ستاره

شب با لباس قيريش از راه رسيد ديگه کم کم وقت اون رسيده بود که روز جای خودش رو به شب بده , خورشيد خانوم ديگه چشماش رو بسته بود و کم کم داشت به خواب فرو می رفت اما مهتاب تازه داشت از خواب نازش بيدار می شد

,تمام چراغ های شهر دونه دونه خاموش می شدن , آواز قشنگ جير جيرک ها تو سکوت کوچه می پيچيد ستاره ها تو آسمون به هم چشمک می زدن و ما آدم ها رو به هم نشون می دادن يکی از ستاره ها به دوستش گفت گوش کن مثل اينکه هنوز يکی بيداره, هر دو ستاره به پشت پنجره ی باز اتاقی که هنوز چراغش روشن بود نزديک شدن ابرها رو از جلوی چشماشون کنار زدن و به داخل اتاق نگاه کردن اونجا پسرکی بود که هرشب پنجره ی اتاقش رو باز می کردو زل می زد به آسمون .

قطره های کوچيک اشک از چشمای درشتش سرازير می شدن و روی زمين می غلتيدند خاطراتش رو توی ذهنش مرور می کرد تمام گذشتش از جلوی چشماش می گذشت ولی حيف که تمام زندگيش رو غم پر کرده بود و ديگه جائی برای شادي نمونده بود که به ياد بياره, پسرک نگاهش به ستاره ها افتاد اونا همونائی بودن که توی يه شب مهتابی , وقتی خوشبختی رو با تمام وجودش حس می کرد انتخاب کرده بود ولی امورز يآس و نا اميدی تمام وجودش رو فرا گرفته بود قلب شکستش رو توی دستش گرفته بود , زمين ديگه جايي براش نداشت ,حس پر کشيدن تو وجودش بود دستش رو به سوی ستاره ها دراز کرد اون دو ستاره دستاش رو گرفتن و پسرک رو با خودشون برای هميشه به آسمون بردن روح پسرک به آسمون پر کشيدو به جهان ابديت پيوست .

به اميد اينکه اون دوتا ستاره يه شبی هم به من سر بزنن منم هر شب با چراغ روشن اتاقم پشت پنجره به انتظار می نشينم ...

 

       اون که تويک قمار تلخ عمرش رو باخت و پوسيد

                                           اون که تو حيله ی سکوت تار شکستن تنيد

        به اولين دقايق آسودگی رسيده   

                                   به قيمت يک عمر از آن آسودگي خريده

      امشب شب ويرونيه کوه بزرگ درده

                              کسي که يک عمر سوخت و ساخت مهمون خاک سرده

     يه سايبون داشت و يه سقف اما چه زود خراب شد

                                        دار و ندارش هر چی بود يکی يکی خراب شد

     پشت به گذشته کرد و باز قصه ی تازه ای ساخت

                             عاشق شدو تو اين قمار دارو ندارش رو باخت

      حتی اگه هزار دفعه آدم به دنيا بياد

                           انگار که سرنوشتشو از پيش نوشتن بر آب

    حتی اگه يه شب تو خواب آسودگی رو خواب ديد

                          روزِ مصييت روزِ درد روزِ عذاب فرداش

سلام دوستان

خوبيد ؟ اميدوارم که خوب باشيد...

می دونم دير اومدم راستش رو بخواين يه چند وقت بود که دستم به نوشتن نمی رفت.

از تمام اونهائي که تو اين مدت تنهام نذاشتن واقعآ ممنونم ...

از دوست قديميم و خوبم باران از هدهد و شيمای عزيز از بيگانه ای آشنا(که متاسفانه وبلاگشون رو تعطيل کردن ) که تو اين مدت تنهام نذاشتن واز تمامی شما تشکر می کنم...

به اميد ديدار

 

لينک مطلب  .:.     

نوشته شده توسط مهرداد در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 1:9 قبل از ظهر

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by sokoutemarg
Template Design by Balal sokoutemarg_666 @ yahoo.com