|
در انتظار رفتن سوی خدا
من کيم ؟
يه پسری که تو زندگيش يه روز خوش نداشته ,يه خاطرة خوب نداشته که موقع دل تنگی دلشو به خاطره هاش خوش کنه , هميشه مجبور بوده تو تنهائياش با بهترين دوستاش که اشکاش بودن سر کنه , من ّکَسيم که خوشحالي هام البته خوشحالی که نه دل خوش کردنام هميشه دو سه روز بيشتر طول نمي کشه و بعدش دوباره بدبختيام شروع ميشه ,انگار خدا دوست نداره من يه روز خوش داشته باشم هميشه از همه در برام بدبياری مياره .
آخه خدا گناه من چيه؟ گناه من چيه که بايد اينقدر عذاب بکشم شب و روز کارم بشه فقط اشک ريختن و آه کشيدن . زندگی من خيلی تلخه وقتی با هزار زحمت ميام سرو سامونش ميدم دوباره بدبياری مي آرم دوباره مصيبت دوباره بد بختی !
خدايا تو زندگی هيچکس برای احساسات من ارزش قائل نيست حتّی من اين حق رو ندارم که عاشق کسی باشم کسي رو دوست داشته باشم به عشق کسی زندگی کنم ! آخه خدا تا کی من بايد جواب گناه هامو پس بدم تا کی بايد بدبختی بکشم ؟
خدايا قسمت می دم, بهت التماس مي کنم حالا که به من که شاد زندگي کردن نيومده لااقل زندگيمو همينجا تمومش , نذار که بيشتر از اين زجر بکشم ,نذار که روزگار بيشتر از اين آزارم بده .
خدايا منتظر ديدنت هستم بيشتر از اين چشم به راهم نذار ...
لينک مطلب .:.
|
نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت 9:10 بعد از ظهر |