از غم عشق چه می بايد کرد؟
به دمی , ديداری می توان راضی شد!
به تمنای نگاهی می توان تشنه ی جان بازی شد!
می توان دل خوش کرد به کلامی که شنيد!
از دو خط نامه ی سرد می توان داغ شد و شعله کشيد!
از جهنم گذری کرد و گذشت به گذرگاه رسيد ,
به گذرگاه تباهی به جنون و از عطش فرياد زد فرياد زد !
آخرين عشق کجا بود که در فصل خزان دل ما آمدو گل کرد
آخرين عشق کجا بود که در غروب ما تازه طلوع کرد
ما آخر و پايان و همه خاتمه او تازه شروع کرد
آخرين عشق کجا بود امروز عيان شد
اين راز دل مارا , اين راز دل مارا راحت چه بيان شد
از عشق چه دارم من ؟ امروز عصای دست
افسوس و صد افسوس بار دگر بن بست يک بار دگر بن بست...
(فردمنش)
سلام دوستان
چند وقت بود نيومده بودم راستش يه کم کسالت داشتم نتونستم مطلب جديد بنويسم !
از دوستانی که به وبلاگم سرزدن ولی من نتونستم به وبلاگشون برم واقعآ معذرت می خوام !
از نظرات همتون ممنونم نظرات شماست که به من دلگرمی می ده تا مطلب بنويسم...
موفق باشيد .